محمد باقر شريعتى سبزوارى

233

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

3 . هر يك از اين معانى وهمى روى حقيقتى استوار است ؛ يعنى هر حدّ وهمى را كه به مصداقى مىدهيم مصداق ديگرى واقعى نيز دارد كه از آن‌جا گرفته شده ؛ مثلًا اگر انسانى را شير قرار داديم يك شير واقعى نيز هست كه حدّ شير از آن اوست ؛ به عبارت ديگر كلمهء « حقيقى » بر افكار و ادراكات نظرى از آن جهت اطلاق مىشود كه هر يك از آن‌ها تصور يك امر واقعى و نفس الأمرى است و به منزلهء عكسى است كه از يك واقعيت نفس الأمرى برداشته شده ، و اما بر افكار و ادراكات عملى و اعتبارى كلمهء « وهمى » اطلاق مىشود و اين از آن جهت است كه هيچ‌يك از آن ادراكات ، تصوير و انعكاس يك امر واقعى و نفس الأمرى نيست و از يك واقعيت نفس الأمرى حكايت نمىكند و مصداقى جز آن‌چه انسان در ظرف توهم خويش فرض نموده ندارند . نكته‌اى كه تذكرش لازم است اين است كه ممكن است بعضى چنين بپندارند كه مفاهيم اعتبارى ( مثلًا مفهوم مالكيت و مملوكيت ) چون مفاهيم فرضى و قراردادى هستند و ما بحذاء خارجى ندارند ، پس صرفاً ابداعى و اختراعى هستند ؛ يعنى اذهان از پيش خود با يك قدرت خلاقهء مخصوصى اين معنا را وضع و خلق مىكنند ، ولى اين تصور صحيح نيست ، زيرا همان‌طورى كه در مقالهء 5 گفتيم قوهء مدركه چنين قدرتى ندارد كه از پيش خود تصويرى بسازد ، اعم از آن‌كه آن تصوير مصداق خارجى داشته باشد ( حقايق ) يا نداشته باشد ( اعتباريات ) ، و همان‌طورى كه در آن مقاله مشروحاً بيان شد مادامى كه قوهء مدركه با يك واقعيتى اتصال وجودى پيدا نكند نمىتواند تصويرى از آن بسازد و فعاليتى كه ذهن از خود نشان مىدهد عبارت است از : انواع تصرفاتى كه در آن تصويرات مىنمايد ؛ از قبيل حكم و تجريد و تعميم و تجزيه و تركيب و انتزاع ، مانند انتزاع ماهيات از انواع موجودات خارجى چون ماهيت انسان . اين‌جا ممكن است اين اشكال يا سؤال به نظر برسد كه آن ضابطهء كلى كه در مقالهء 5 بيان شد در مورد ادراكات حقيقى صادق است و در اعتباريات صادق نيست ، زيرا ، همان‌طورى كه در بالا اشاره شد ، حقايق مصداق واقعى دارند و پيدايش آن‌ها را از راه اتصال وجودى قوهء مدركه با مصداق‌هاى واقعى مىتوان توجيه كرد به‌خلاف اعتباريات كه مصداق واقعى ندارند ؛ پس